محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1963
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابن مسعود از حمص بيايد . نعمان و سويد پسران مقرن عاملان آبخور فرات و دجله بودند و خواستند از اين كار معاف شوند ، گفتند : « ما را از كارى كه براى ما چون روسپى رنگ مىزند و آرايش مىگيرد معاف كن » عمر معافشان كرد و حذيفة بن اسيد غفارى و جابر بن عمرو مزنى را بجاى آنها گماشت . آنها نيز خواستند معاف شوند كه معافشان كرد و حذيفة ابن يمان و عثمان بن حنيف را بجايشان گماشت . حذيفه عامل آبخور دجله و آن سوى دجله بود و عثمان عامل آبخور فرات در هر دو سواد بود . عمر به مردم كوفه نوشت كه من عمار بن ياسر را به امارت سوى شما فرستادم و عبد الله بن مسعود را معلم و وزير كردم و حذيفة بن يمان را عامل آبخور دجله و آن سوى دجله كردم و عثمان بن حنيف را به فرات و آبخور آن گماشتم . سخن از خبر اصفهان گويد : وقتى عمار با عنوان امير به كوفه رسيد و نامهء عمر به عبد الله رسيد كه سوى اصفهان حركت كن و زياد عامل كوفه باشد و عبد الله بن ورقا رياحى مقدمه دار تو باشد و عبد الله بن ورقا اسدى و عصمة بن عبد الله پهلوداران سپاه باشند ، عبد الله با كسان برفت تا پيش حذيفه رسيد و حذيفه به كار خويش بازگشت و عبد الله با همراهان خود و كسانى از سپاه نعمان كه به دو پيوسته بودند از نهاوند به مقابله سپاهى كه از مردم اصفهان فراهم آمده بود حركت كرد ، سالار مردم اصفهان استندار بود و مقدمه دار - وى شهربراز جاذويه بود كه پيرى فرتوت بود و سپاه بسيار داشت . جمع مسلمانان با مقدمهء مشركان در يكى از روستاهاى اصفهان تلاقى كرد و جنگى سخت در ميانه رفت ، شهر براز پير هماورد خواست و عبد الله بن ورقا به هماوردى او رفت و خونش بريخت و مردم اصفهان هزيمت شدند و مسلمانان آن روستا